|
منو اصلی
آرشيو مطالب انتخابي سايت
![]() [ تکاب ]
پیامهای کوتاه
شركت افق غرب زرین
تولید كننده : نئوپان ، چند لای و چسب نئوپان و چسب چند لای دفتر میاندوآب: خیابان امام خمینی - بن بست سحر - طبقه دوم تلفن : 2241937 و 2260778 فكس : 2260776 كارخانه : میاندوآب - كیلومتر 6 جاده تبریز بعد از ایست بازرسی تلفن 6 - 3223461 فكس :3223465 كد شهرستان : 0481 |
* نگرانی هرگز از غصۀ فردا چیزی نمی کاهد، بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد.
* مرگ هيجان انگيز ترين صحنه زندگي ماست، كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نمي كنيم... |
جستجو
نظرسنجی
ورود مشتریان تبلیغاتی
آمار سایت
عصر بخير كاربر مهمان!
عضويت در سايت
كلمه عبور را فراموش كرده ام
كاربران سايت: آخرين:
yazdi در انتظار: 0 امروز: 0 ديروز: 0 مجموع: 25
كل بازديدها: امروز:
181 ديروز:
671 مجموع:
184682 ميانگين بازديدها:
هر ساعت: 11 روزانه: 169 هر ماه: 5,130 هر سال: 61,561
كاربران حاضر در سايت: بيشترين حضور: 92 مهمان: 7 عضو: 0 مجموع: 7
سخنان زيبا
|







قانون يكم: به شما جسمي داده مي شود. چه جسمتان را دوست داشته يا از آن متنفر باشيد، بايد بدانيد كه در طول زندگي در دنياي خاكي با شماست.
آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون، به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد.
زندگي ماحکايت آن يخ فروشي است که درگرماي تابستان يخ مي فروخت.
نابينا به ماه گفت: دوستت دارم.
مادر و پدر داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مادر گفت: "من خسته ام و دیگه دیروقته، می رم که بخوابم." مادر بلند شد، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد، سپس ظرف ها را شست، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد، قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد. بعدهمه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت، پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت. اسباب بازی های روی زمین راجمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند. گلدان ها را آب داد، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت. بعد ایستاد و خمیازه ای کشید و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت، مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود، برداشت. بعد کارت تبریکی را برای تولدیکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت، آدرس را روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هر دو را در نزدیکی کیف خود قرارداد. سپس دندان هایش را مسواک زد.
شخصي سگ خود را كنار رودخانه برد. تخته سنگي به گردن حيوان آويخته او را در آب انداخت. حيوان بعد از تقلاي كمي سنگ را از گردن خود رها كرده، شناكنان به طرف رودخانه نزديك مي شود.
علوم: عشق عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد.
این دیوانگیست... که از همه گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است، متنفر باشیم.
* يك شب از خدا خواستم تا مرا از دست عشق آزاد كند. خدا دعاي مرا مستجاب كرد.... من تبديل به سنگ شدم!!!


عصر بخير كاربر مهمان!


ميانگين بازديدها:
كاربران حاضر در سايت:.jpg)


